دراب مخدوش

شب گذشته کتاب “دراب مخدوش محسن نامجو” رو تموم کردم، پیشنهاد میکنم کتاب رو تهیه کنید و بخونید، اگر از طرفداران محسن نامجو هستید حظ مضاعفی خواهید برد.

نامجو در این کتاب که در عنوانش اومده کتابی برای بیست ساله‌ها دست‌نوشته‌هایی از دوران بیست سالگیش رو منتشر کرده. در مقدمه کتاب اومده:

دراب یکی از درس‌های اولیه تکنیک تار و سه‌تار است. در واقع ساده‌ترین تکنیکی که در جلسات دوم یا سوم کلاس درس داده میشود و معمولا بی‌انگیزه‌ترین و کم‌استعدادترین شاگردان هم، آن را در کوتاه‌ترین مدت فرا میگیرند و به قول استادان، مخدوش و کثیف نمی‌نوازند. آن کس که حتی دراب را هم مخدوش میزند…

اما در یادداشت پایانی کتاب که نامجو حالا در ۴۰ سالگی نوشته، اشاره میکنه به دردی که بسیاری از ما انقلاب‌زده‌ها، آدم‌هایی که به نوعی قبل، حین و بعد از انقلاب با این واقعه درگیر بودیم دچارش هستیم. روبرویی با جهانی خالی از هیجان و ذوق، فقدان احساساتی مثل ذوق و هیجان و اشتیاق که گاه از آن به پختگی یاد میشود.

پختگی‌ای که خود فرزند تسلیم بود.

این دوران انسان‌هایی ساخت که بزرگترین اتفاقات زندگیشون براشون هیچ هیجانی به همراه نداشت، از دست یافتن به هیچ موفقیتی ذوق‌زده نمیشدند، بی‌تفاوتی به همه چیز که گاه گاه از آن تفاسیری میشود مانند پختگی یا افاده و تکبر و غرور.

این پختگی اجباری بوده است. تو به جوایز روزگار بی‌اهمیت میشوی چون جایزه‌ای برایت وجود ندارد.

اما قصدم از این نوشته ناله و زاری از روزگار نیست و برعکس خوشحالم که از نظر خودم در این دسته آدم‌ها قرار میگیرم. وقتی به آدم‌های دورم نگاه میکنم که همین خصوصیات رو دارند و میبینم که از نظر من این نسل چه آدم‌های موفقی بجا گذاشته. موفقیتی که اینجا ازش صحبت میکنم حساب‌های بانکی فربه و ماشین و خونه و ویلا نیست، بلکه وقتی به کارنامه این آدم‌ها نگاه میکنی، کارهایی رو میبینی که به نظر تکرار نشدنی میاد.

اما دلیل این موفقیت همان شرایط است که به تو یاد میدهد:

قبل از هیجان محکم باشی، تا باد ناملایم کمتر تکانت دهد.

شرایطی که آدم‌هایی ساخت که به خود غره نشوند و از بیماری اعتماد به نفس کاذب رنج نبرند زیرا:

بسیار کم خطر خواهد بود اگر این شکست و تحلیل رفتن را در همان سال‌ها تجربه کنی. اگر روزگار پیش از آنکه پس یقه‌ات را بگیرد و بلندت کند و کمکت کند به نشستن و نفس راحت‌تر کشیدن، بارها و بارها پوز و دهان‌ات را خاک‌مال کرده باشد، آنچه برای همیشه از دست میدهی، خوش‌بینی و هیجان است و ذوق فتح و آنچه به دست می‌آوری، نیروی عظیم بازدارنده‌ای است که مانع از جوگیر شدن و گمراهی‌ات میشود. یا لااقل احتمال آن را کاهش میدهد.

و بد به حال کسانی که به هر ترتیبی از ابتدا تمام مسیرها برایشان هموار بوده و بی تعلل به تمام خواسته‌های خود رسیده‌اند.

چون که شکی ندارد،که هیچ راهی را به خطا نرفته و هیچ درابی را مخدوش ننواخته است.